تارنمای «فراموشی لی» با گسترش کوتاهنویسی در فضای وبلاگنویسی پارسی و همچنین کمرنگ شدن نقش ادبیات در این میان، تصمیم گرفت جایزهی داستانهای ده کلمهای را در آذرماه ۱۳۸۸ برگزار کند. این رویداد که برای نخستین بار در ایران رخ میداد، در سالهای بعد با پیشوازِ دوستداران روبرو شد و تا سال ۱۳۹۷ ادامه یافت. این جایزه در ده سال پیوسته، بدون تکیه بر هیچ نهاد و سازمان دولتی در ایران برگزار شده است. تمامی رویدادهای همسانی که پس از «جایزه داستانهای ده کلمهای فراموشی لی» شکل گرفتند و ده واژهای بودن نوشتهها را معیار قرار دادهاند، هیچ وابستگی و پیوندی به این رویداد ادبی ندارند.
۱۲- صبح که شد همه ی مردم شهر مجرم شناخته شدند!!
«انسیه عباس نژاد»
۲۴- خاکبرداری، دفتر مشق، خاکبرداری، عروسک، خاکبرداری، …، سکوت سگ زندهیاب.
«دادمهر الماسی»
۴۴- قدم میزدیم کیفم مانع بود، برداشتمش
شانه به شانه شدیم.
«سیمین دلبری»
۵۶- (دیدارِ پدر…)
دخترک خانه را آتش زد….!!!
پدرش آتش نشان بود….
«علی برادران»
۷۷- هود، از پسِ بوی زن برنمیآمد!
«محمدامین نوبهار»
۱۱- آخرین «پیامبر» را فرستاد…
بشر دیگر
به «نان آور» نیاز داشت.
«امیرحسین والا»
۲۳- راننده تاکسی کهنه ترین پانصدی را به مسافر افغانی اش داد.
«حمید نوروزی»
۳۳- -صیغه میشی؟
+نه
-به هرحال اینجا “حقوق” خانوما کمتره
+باشه
«زهرا محمدی»
۳۹- نمی دونستم چی بگم. گفت: مامان ببین گربه ام چه خوشکل مرده.
«سوسن شاکریان»
۹۵- روزنه آخر بسته شد. مُرده گفت: آخ جون راحت شدم !
«مومنه طاقتی احسن»
۲۰۱۴- می خواست کَم نیاره، گفت:
-بابای مَنَم امروز کفشامُ برام دوخته.
«ندا عرب»
۱۷۴۷- شیرین: چه صمیمانه فراموشم کردی!
خسرو چیزی نگفت، لبخند زد.
«مهرانگیز محمودی»
۱۱۵۲- راننده تاکسی: «عجب مملکتی شده!؟»
مسافر ترسید و هیچی نگفت.
«محمد شریفی»
۳۶۲- تو حوا را هم سجده نکردی؟
کسی از من نخواست
«سمیه فصیحی»
۳۴۹- زلزله آمد. خانهمان خراب شد. آرزو مرد. امید زنده است.
«سعید نریمانی»
۳۶۲- اگر دولت زمین را حفاری کند. من را قاتل صدا میکنند.
«سعید ناتمی»
۲۷۹- مادربزرگ مرد.
خیره به عکس مردی بیشباهت به جوانیِ پدربزرگ.
«مهری عمو بیگی»
۲۶۲- تماشاچیان میدانستند چه کسی پشت نقاب است،
اما دلقک نمیدانست.
«مهری عمو بیگی»
۲۵۷- پابرهنه میرفت.
سردی پا را بهتر از وجدانی سرد می¬دانست.
«حبیبالله خوشدل»
۱۸۴- دست خالی برگشت.
اخبار گفته بود، یلدا میوه گران نمی شود.
«منصوره سادات میر آقاجانی»
۹۳- باباکرم … !
تلفن همراه مرد متوفی در جیب بارانیش زنگ میخورد.
«احد رعنایی»
۲۲۲- خبر قبولی هنگام شام، لقمه پدر هزار بار جویده شد.
«علی کشاورز»
۲۶۹-
– حامد بیدارشو لباساتو بپوش برو
چرا؟
الان خانمم میاد!!!
«نیما نیکبخت»
۷۰۳- زری آمریکاست. بابک استرالیا، دیگه همه ملاقاتکنندگان سالمندان میدانستند.
«کامبیز فرهادصفت»
۲۱۷۵- پشت اتاق عمل، پدر آیتالکرسی را مضطرب غلط میخواند.
«مسعود فریپور»
۸۸- قطره آخر را نوشید. به سمت سنگرها سینهخیز رفت.
«کوثر بیاتی»
۹۸۷- پای آخرین درخت خاکش کردم، الان افتاده تو خیابون.
«محمد زندی»
۱۱۴۹- نمیتوانست بمیرد، کودکش شیر میخواست.
«مرضیه صالحی»
۱۲۵۹- سه ماهه حامله بود.
قبل چهلم پدر برایش عروسی گرفتیم.
«مصطفی خیری»
۲۱۴۰- لبهای زن زمزمه میکند.
طناب هنوز دور گردن مرد است.
«زیبا زیلایی»
۱۷- نوشت:
دیگر نمی خواهم بببینمت
با خوشحالی نواربهداشتی را برداشت.
«نسترن محسنی»
۵۵- از خواب پرید. حلقهای در انگشتش نبود.
نفس راحتی کشید.
«حسین رحمانی»
۴۲۹- خاکسپاری تمام شد.
سعی کرد ویلچر را خودش براند.
«جعفر جاسمی نژاد»
۱۴۱۵- هنوز میگوید، زنت را سلام برسان.
هیچ کس خبر ندارد.
«میثم موسویان»
۱۵۵۰- فضانوردان به سنگ قبری روی ماه برخوردند…
«پوریا کاظمی»
۱۵۸- بازی لغو شد، ساندویچ ها روی دستش ماند!
«محمدجواد اکبری»
۱۹۷- چشم ها بسته!
آخرین سوال…
باشه
چرا شنل قرمزی فرار نکرد
«علیرضا تیموری»
۹۸۹- در سی سی یو
همراهها بر سر ملحفه سفید جرو بحث داشتند.
«اشکان تبریزیان»
۱۰۲۲- جا دستمالیِ دستشویی خالی است.
پیداست ماه هاست معشوقه دیگر خانه نمی آید.
«مصطفی داغمه چی»
۱۴۳۳- الگوی خیاطی پیراهن دخترانه را
گذاشت روی چادر نمازش.
«بهاره ارشد ریاحی»
۲۸۹- سیگار کشید که برای عروسکهایش پدر ترسناکی باشد.
«فاطمه یزدانی»
۳۱۸- وصیتنامه
قبل از بردن جسد، انگشتش را شستند.
«حسین هادوینیاد»
۷۴۵- نامه را پاره کرد، تکه، تکه، تکه، تکه، تکه، تکه.
«آرش مکوندی»
۱۰۵۶- زندانی کلید را از جسد زندانبان برداشت و قورت داد.
«سید محمد حسینی»
۵۶۲- یادش نمی آمد امروز چوب خط کشیده است یا نه
«روح الله صالحی»
۷۸۹- جا زعفرانی خالی بود. زردچوبه و فلفل بیشتری اضافه کرد.
«مرضیه پژوهان فر»
۱۰۳۸- معمار زندان در کنج تاریک انفرادی به خودش فحش میداد.
«علیرضا قاسمیان خمسه»
۱۰۶۶- پسرک فریاد میزد: مرد عنکبوتی از شعله آتش بیرون بیا!
«روشنک رضاپور»
۴۲۹ – استارت زد یادش آمد مادرش تمام شب را سرفه می کرد.
«محمد حسین صفری»
۶۶۶- پونزده،شونزده،هفده،هجده، مامانی! این جوجهه هم خفه شد!
«عباس سعیدی»
۱۱۸۶- دخترک کنکور قبول شد. پسر همسایه موقع گچکاری گریه می کرد.
«آرمین علاقی»
۱۳۰۴- در خانه تکانی امسال، لباسهای مادر را هم بیرون گذاشتند.
«مریم فردی»
۱۳۵۷- سنگ را گذاشت توی گلوله برفی. گفت: علیرضا عینکتو وردار!
«مهدی زینالی»
۴۸۳- خرگوش پارچه ای را روی زمین می کشید،
می گفت لباستو کثیف نکنی برات بستنی می خرم.
«منصوره سادات میرآقاجانی»
۶۱۰- در کلانتری تعهد داد کتک نزد. دیگر هم موجی نشود.
«مژگان حضرتیان فام»
۶۹۷- پدرم دو جنسی است میرود بوی ادکلن مردانه می دهد، می آید زنانه.
«شادی صالحی»
۷۲۸-اتفاق
آب روی نقاشی اش ریخته بود. برندهی جایزه جشنواره شد.
«مریم دانشور»
۸۳۸- جسد روی تخت تکان خورد؛ فنر تشک در رفته بود.
«فرید حسینیان تهرانی»
۲۲۲- – وقتی شنیدم یاد جنگ افتادم
– چی شنیدی
– آهنگ مدرسه موشها
«فاطمه باقریان»
۲۴۶ – سر عقد گریه اش گرفت. رد حلقه بر انگشتش بود هنوز.
«زهره شعبانی»
۲۵۶ – مرد آرام میخوابید ، زن از رمان بیرون می آمد هر شب.
«مریم آرامش»
۵۰۶ – کتاب قصه توی دست مادرش را بست و کنارش خوابید.
«مرتضی حاج رفیعی»
۵۰۷ -گوشی را خاموش کرد و یک ساعت راه رفت.
«مرتضی حاج رفیعی»
۷۶۴ – امروز صبح خانه اش را مصادره کردند،زمانی کارتن محکمی بود.
«هدا حشمتیان» داستان برگزیدهی مخاطبها.
۱۳۱ – چشمانش غرق لباس عروس بود، برگشت. چشمک مرد راه او را عوض کرد.
«عاطفه روحی»
۳۲۵ – سوت خمپاره – سرت و بدزد … برگشتم برای تشکر . تنش سر نداشت.
«حسین عبدی»
۳۷۶ – جنگ… یک پای مصنوعی… و خرگوشی جلوی پیتزا فروشی میلنگد.
«حسین سلیمانی»
۷۶۴ -امروز صبح خانه اش را مصادره کردند،زمانی کارتن محکمی بود.
«هدا حشمتیان»
۹۲۱ – زن شکوه می کرد، و مرد توی ذهنش داشت همه چیز را از اول مرور می کرد، از اولین دریبل مسی.
«مهدی زینالی»
۱۲۹ – شنبه
یکشنبه
دوشنبه
سه شنبه
چهارشنبه
دیدمش
جمعه
«مهدی رئیسی»
۱۹۱ – مادر پشت خاکریزم، برمیگردم. این را پیرمرد برای زنش مینوشت.
«صبا سلمان زاده»
۴۲۴– بد خط-
با دست چپم برایت می نویسم: جنگ بالا گرفته.
«مصطفی توفیقی»
۵۹۰ – جلوی آینه ایستاد، سُرمه زد، جوانی مادرش بود
«اعظم حمزه ای»
۶۴۰ – شب بود. مرد شیشه را پایینتر کشید…، در باز شد.
«لیلا مالک»
۴۲۵ – الو! کلانتری ام. نگران نشین. تصادف کردم. همه شون مُردن. ماشین سالمه.
«مصطفی توفیقی» داستان برگزیدهی مخاطبها.
۱۲۷- آهی کشید و در صندوق پستیش را بست.
مثل هر روز.
«مهدی رئیسی»
۲۹۵ – نوستالژیا
میان وسایل بجامانده ی مادر انگشتری پیدا کردیم . نا آشنا بود.
«مهیندخت حسنی زاده»
۳۷۵ – پادشاه مرد. بعد ملکه دق کرد.من داستان یاد گرفتم.
«مهدی زینالی»
۶۰۲ – دستش را دید، انگشتش نبود، برگشت، از لای کتاب بَرَشداشت.
«اعظم حمزه ای»
۶۳۹ – باران میبارید. دختر خسته بود…، حلقه را از کیفش درآورد.
«لیلا مالک»
۶- مجرد
مجرد بود اما چراغ خواب اتاقش، خاطرات وحشتناکی داشت ؟
«رجبعلی محبی» این داستان برگزیدهی مخاطبها نیز شده است.
۹۱- هزار خاطره یک … هزار خاطره دو… هزار خاطره سه … فروخــ..
«محسن مریدی »
۹۷- دستهایش را گرفتمو لبخند زدیم . گوشش را با شانه اش خاراند .
«مهناز سپهری» این داستان برگزیدهی مخاطبها نیز شده است.
۱۰۸- میخوامت… دست خودم نیس . د لامصب… الو قطع نکن… گه خوردم
« احسان نفیسی »
۱۱۲- زن بیهوش بود
– واای چقد نازه
کاش سقطش نمی کرد
بیرحم
« حامد علیپور »
۲۴- بعد از سالها گفت دوستت دارم اما من خوابم می آمد .
«ثریا»
۲۹- عکاسی میکردم. قبایش را روی دوربینم کشید ، من دختر بودم
«مریم ضرابی»
۷۳- بعد عقدم شنیدم ناصر مفقودالاثر نشده از جنگ برگشته
«صبا سلمانزاده»
۳۰۱۰-۷۸
متقاضیان فرزند؛ دقت کنید! نمونههای فروختهشده را پس نمیگیریم.
«نرگس محمدی»
۱۰۴- موها و بدنش می سوخت. آرزو کرد، خرافات هم آتش می گرفت .
«مریم سادات پور»
۱- تمام
مرد چوبی تمام خود را خالی کرد و خوابید.
«بهشب»
۲- راهی برای ماندن
وقتی آزادش کردند فرار میکرد و فحش میداد.
«جغد بندری»
۳- داستان.
شبت بخیر.
«کیوان»
۴- یک داستان ده کلمه ای هشت کلمه
کلمه کلمه کلمه کلمه کلمه کلمه کلمه کلمه نه کاهوست
«ماهی بالی»
آثاری برای این بخش ثبت نشده است.
متن پیش رو، آییننامهی آخرین دوره این رویداد ادبی است که در سال ۱۳۹۷ برگزار شد. برخی مقررات، مانند تعداد نوشتههای ارسالی، در طی سالها دگرگون شدند؛ اما اصلِ قوانین همانی است که میبینید.
* شرکت برای عموم آزاد بوده و هیچ محدودیت موضوعی وجود ندارد.
* داستان ها نباید به صورت فینگلیش نوشته شده باشند.
* هر داستان حداکثر ده کلمه میتواند داشته باشد. (با احتساب عنوان داستان). ضمناَ داستانها می توانند بدون عنوان باشند.
* در صورت اینکه داستان شما دارای عنوان است، عنوان و متن داستان را با یک سطر خالی از هم جدا کنید.
* واژه هایی چون (و، از، که، به، را) هر کدام یک کلمه محسوب میشوند.
* هر شرکتکننده تنها میتواند یک اثر ارسال نماید. افرادی که بیش از ۱ اثر ارسال کنند، آثار آنها حذف شده و وارد مسابقه نمیشوند.
* برای ارسال داستانهای خود حتما از طریق فرم ارسال داستان اقدام نمائید.
* در صورت ارسال به شیوههای غیر از پر کردن فرم و یا نقص در تکمیل بندهای ضروری به آثار رسیده ترتیب اثر داده نخواهد شد.
* برگزارکننده برای چاپ و انتشار آثار ارسالی با ذکر نام نویسنده آزاد است.
* آثار منتخب در شایسته تقدیر، داستانهایی هستند که به خاطر رای ناکافی یا تعداد بیش از حد کلمات جواز حضور بین داستانهای برگزیده را کسب نکردند.
گاهشمار
مهلت ارسال آثار: تا ۳۰ آذر ماه ۱۳۹۷
نمایش آثار پذیرفته شده بر روی سایت: هفته اول دیماه ۱۳۹۷
————————–
* این آخرین دوره از برگزاری مسابقه داستانهای ده کلمهایست. پس از آن رویکرد برگزارکنندگان برای دریافت و نمایش آثار دهکلمهای در سایت متفاوت خواهد بود. تغییرات در شیوه برگزاری به اطلاع علاقمندان خواهد رسید.